تبليغاتX
< نغمه های کودکانه
خوش آمد گویی

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

  با سلام

بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com

از پدران و مادران عزیز خواهشمندم در صورت امکان از فرزند

 خود بخواهید که نظر بدهد و بدون تغییر در گفتار آنها برایشان بنویسید

تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

وقتی به دخترم " باران " نگاه کردم نگاهش مثل یک چتر تسکینم داد......

" تقدیم به مادرانی که یک باران کوچک دارند. اندازه ی یک نم نم. "

  

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط منصوره جاذب |

" خانه خدا "

 

من یک توپ خاکی ام.

شهرهای کوچولوی کارتونی ،

پشت هم تکرار می شوند.

امُا

اگر گفتید وسط ترین کجاست؟

وسط ترین

"مال خداست"

که همیشه ی خدا،

 وسط نشسته.

و می پاید

با چشم راست

شهرهای راست

با چشم چپ

شهرهای چپ.

و از صبح تا شب

حلقه می کند

دست چپ و راستش را

دور گردن شهرهای کوچولو.

بعد از میانشان

دخترها و پسر های کوچولو

می کشد بیرون.

و محکم می چسباندشان

به سینه اش.

بعد هم

آنقدر ماچشان می کند

که بفهمند

ماچ آبدار یعنی چه........

+ نوشته شده در  ساعت   توسط منصوره جاذب |

" تک گل زینتی "

روی دامن پر از چینم

یک گل یاس آبی هست

صبح و شب روی دامن نازم

می کشم با تبسمم هی دست

 

بوی این گل تمام ایوان را

شب به شب پر کند چه رویائی!

از همین بوی خوش تمام حیاط

می شود میهمان زیبائی

 

قبل از اینکه غروب سر برسد

به گلم آب می دهم یکبار

ساق و برگش میان دامن من

پیچ خورده است مثل گردش مار

 

گلم اما که زنده نیست می دانم

یک گل قشنگ رویائی ست

در خیالم برای بوی خوشش

جا برای هر چه زیبائی ست

+ نوشته شده در  ساعت   توسط منصوره جاذب |
"رویای کلاغ سیاه جارچی "

 

من می توانم

هر روز

بین شیارهای رنگین کمان

بالا بروم

خیلی مرموز

و هسته های سیبم را

بدهم

به گنجشک خانم

که بشکافد

برای کرم تلخی

که مهمان زباله های آخر هفته مان شد

بعد هم بنشینم

پایم را آویزان کنم

از نردبانی که بند است

به هیچ....

و می دانم

پشمکهای روی سرم

آب نمی شوند

و طعم توت فرنگی می دهند

و همان جا به خواب بروم

نشسته.

و رویای کلاغی که هنوز

طعم صابونها دهانش را لیز می کنند

برای جار زدن

و قار قار می خندد

به کودکان زنجیری:

کلاغ پر

گنجشک پر

الاغ نه پر.

و - قار قار

قار قار

خبر قار

- کلاغ پر

گنجشک پر

جار چی پر............

+ نوشته شده در  ساعت   توسط منصوره جاذب |
سلام

امروز دارم از خوشحالی می میرم.

چون فهمیدم شعر "نیزه تنها "از من رو عروسک سخنگو

(سخنگوی ادبیات مدرن کودکان در ایران)

چاپ کرده.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط منصوره جاذب |
سلام.

این بار فقط می خوام از " سیب جان سلام " بگم.

این تنها شعریِ که از میان هزاران شعر کودک تونسته منو راضی کنه. شعری که در اون از سرزنشها و توصیه ها و.......... خبری نیست و تنها و تنها خواننده رو با یک دنیای دوست داشتنی و دلسوزانه آشنا می کنه. شاید باور نکنیداگر بگم من این شعر رو چقدر قبول دارم و از اینجا به آقای ناصر کشاورز به خاطر این شعر ِ سراسر زیبائی تبریک می گم.

نگاهی به شعر " سیب جان سلام" نوشته آقای ناصر کشاورز

نقد از "آقای میثم متاجی"

نگارنده موفق ترین شعر کتاب را همین شعر می داند

تعادل در ارائه عینیت به همراه ذهنیت از نکات برجسته این کار است. ذهنیت در این اثر مانند برخی دیگر از اشعار این کتاب مثل ذره بین نیست. در ذره بین ِ خیال شاعرانه همه چیز را به دنبال خود می کشاند. اما در اسین شعر ذهنیت و خیال متناسب و قدم به قدم به همراه سیب و کاربرد عینی آن به ژیش می رود. لازم به ذکر است که این شعر از چاشنی خیال بهره می برد .نوعی اعتراض از نگاه یک کودک نیز در این شعر وجود دارد.دنیای تعریف شده در این اثر کودک را تشویق می کند به کشف چیز های بسیار و به نوعی آشنائی زدائی را در درون خود دارد.

 

" سیب جان سلام "

 

توی این دلم

چند تا غم است

فکر می کنم

سیب آدم است

 

فکر های من

نیستند عجیب

غصه می خورم

من برای سیب

 

سیب را همه

پوست می کنند

نصف می کنند

گاز می زنند

 

زود می شود

سیبشان تمام

یک نفر نگفت

سیب جان سلام

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط منصوره جاذب |
" شانس خوب بچگی "

 

باز هم مدادِ قرمزم

توی مدرسه نبود

تویِ جیبِ کیفشان

گشته اند همه، نبود

 

یک مداد دیگر است

توی جیبِ کیفِ من

یک مدادِ سبزِ ریز

زیرِ زیپِ کیفِ من

 

غصّه می خورم که او

یک مدادِ کوچک است

قدّ او به خاطرم

یک مداد ِ کودک است

 

رنگ سبز خوشکلش

رنگ مغز پسته است

مثل اینکه رنگ او

یک کتاب بسته است

 

میکشیدم آن زمان

زیر هر لغط ،خطی

هر ورق از این کتاب

قرمز است و خط خطی

 

شاید اینکه این مداد

پُر کند کتاب من

زیر هر لغط شود

مثل یک پُل ِ چمن

 

ساده است که رنگ او

رنگ سبز زندگی ست

شانس من برای او

شانس خوب بچگی ست

+ نوشته شده در  ساعت   توسط منصوره جاذب |

وقتی از من خواستند ، با چهار کلمۀ [ داماد ،شکلات، هواپیما، جهنّم ]

توی شعرم فضا سازی کنم، واقعا" نمی دونستم چطور داماد و جهنّم رو

به هم ربط بدم . ولی آخرش نتیجه فکر من این شد...........

 

" لباس بابا "                               

 

 

یک روز در خانه

مادر کنارم بود

از غصّه بابا

 اشکم در آمد زود

 

مادر که می خندید

یک بوسه از من چید

با دست گرم خود

اشک مرا دزدید

 

وقتی که او فهمید

دردم فراوان است

یک پولکی دادَ م

چشمش چه خندان است

 

بابای من شاید

الان کنارم نیست

مادر برایم گفت

مرد بهشتی کیست

 

او رفت از پیشم

با یک هواپیما

شغلش هوائی بود

جنگید آن بالا

 

وقتی که دشمن ها

رفتند از دنیا

آتش زد آنها را

پروردگار ما

 

آمد دَ ر ِ خانه

در این میان دائی

 دامادی او بود

گفتم : بیا چائی

 

دنیا پر از شادی

شد در همان لحظه

دستان من از رقص

حتی نشد خسته

 

صد بار خواندم من

از روی کارت او

گلهای کارتش را

با خنده کردم بو

 

 

 

در خانه می گشتم

دنبال یک دامن

فکر پدر امّا

همراه شد با من

 

با فکر بابایم

گفتم که : فهمیدم

بابا لباسی داشت

صد بارها دیدم

 

یکدفعه دیدم که

بابای من آنجاست

اشک مرا پس زد

خندیدنش زیباست

 

با آنکه او آمد

پهلوی من در خواب

موی مرا بوسید

دیگر ندارم تاب

 

آنجا لباسش را

دور تنم پیچید

بوی خوش عطرش

در بینی ام پیچید

 

دادم لباسم را

با یک نخ و سوزن

مادر برایم کرد

اندازۀ این تن

 

حالا که فهمیدم

مادر چه محبوب است

خندیدم و گفتم:

این بهتر از خوب است..........

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط منصوره جاذب |

" نیزه ی تنها "

 

یک خاطره دارم

روی مچ دستم

با اینکه او زشت است

من شادمان هستم

 

پر می کنم دورش

هر روز با خودکار

یک یا دو ساعت بعد

من نیستم بی کار

 

دیروز من آنرا

توی کلاس دیدم

در ذهن خود شکلش

از تخته دزدیدم

 

وقتی خوشم آمد

از رنگ و شکل آن

برداشتم با شوق

یک دانه مثل آن

 

اول که من آنرا

روی مچم بستم

با نقش دندانم

یک دایره بستم

 

یک عقربه دارد

بر روی رگهایم

با چرخشش انگار

می گفت : تنهایم

 

این عقربه، تنها

یک نیزه ی تیز است

یک، دو ،سه آن هم

یک دگمه ی ریز است

 

یک شب که فردایش

درس ریاضی بود

گفتم که بعد از این

پا می شوم من زود

 

چشمم که فردا صبح

با خستگی وا شد

 در گوشه دیوار

 خورشید پیدا شد

 

با ترس چرخاندم

وقتی که دستم را

دیدم نچرخیده

این نیزه ی تنها

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط منصوره جاذب |

" قرآن کوچک "

 

انگشترم آبیست

یک حسّ پنهان است

می بوسم آنرا چون

 یک حرف قرآن است

 

این حلقه ی زیبا

انگار صد رنگ است

در گوش من حرفش

مانند یک زنگ است

 

گاهی که کمرنگ است

در فکر من دریاست

موج قشنگش هم

مثل خدا زیباست

 

وقتی که من آنرا

در دست خود دارم

ذکر خدا آنوقت

تنها شود کارم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط منصوره جاذب |
>

نغمه های کودکانه

About Blog

من دوست دارم کودکان فقط کودک باشند و همه با کودکی شان کودک شوند ،نه اینکه بر کارهاشان پارچه ای کشند و بر ناخن گلی شان پنبه ی استونی زنند . بر موهای بافته شان کلاه گیس نباشد تنها رویش شکوفه ای از همان رنگ پیرهن باشد .
براستی مگر کودکان چقدر کودکند ؟

 

Category Name

خوش آمد گویی
دختر عروسکی
گلاب
دریا
فینی
شعر های کودکانه 1
شعر های کودکانه 2

My Archive

اسفند 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388

 

Friends Link

کودکانه های بهار
مسیحا ابوعلی
وجیهه به نیا
شاپور جور کش
پدرام مجیدی
اسدالله شعبانی
پویا
باغ بی برگی
ترانه های کودکانه
یوسف زمانی
کوچولو سلام
ماه تی تی
رویاهای رنگی
مصطفی رحماندوست
رنگین کمان
چکمه
حسین ستوده

Template By


www.Delodeshneh.Tk
احسان / دل و دشنه

 

آهنگ زیبای دوستی اردك با صدای عمو پورنگ تقدیم به همه بچه های خوب ایران و فسا